مهمترين وظايف معلمان پايهي اوّل ابتدايي
مهمترين وظايف معلمان پايهي اوّل ابتدايي
مقدمه :
مهمترين دورهي تحصيلی در تمام نظام های آموزش و پرورش، دوره ابتدايي است، زيرا شکل گيری شخصيت و رشد همه جانبه فرد در اين دوره بيشتر انجام می گيرد . دورهي ابتدايي، در رشد مفاهيم و معانی امور که کودک در زندگی روزمره با آنها مواجه است، نقش مهمی بر عهده دارد . اين دوره، تداوم بخش تکوين شناختی، زيستی و اجتماعی کودک است که در خانواده پی ريزی شده است.
همچنين دوره ای است که در آن فرصت و موقعيت مناسبی برای تحصيل، تربيت و يادگيری شيوهی ارتباط صحيح با ديگران برای کودک فراهم می گردد و استعدادهای هر کودک به تدريج شکوفا می شود . به همين دليل آموزش در دورهي ابتدايي مورد توجه طيف وسيعی از صاحبنظران تعليموتربيت، جامعه شناسان، فلاسفه، فيزيولوژيست ها و سرانجام بسياری از دست اندرکاران حرفه های گوناگون بوده است .
افلاطون حدود قرن سوم قبل از ميلاد بر اين عقيده بود که « آموزش در دوران کودکی امری اجتماعی است و بايد در اين سنين کودکان را از والدينشان جدا کرد و جهت تعليم به موسسات اجتماعی سپرد . »
رابرت آون، ـجامعه شناس ـ عقيده داشت که شخصيت فرد تحت تاثير عوامل محيطی است و از اين رو در سنين کودکی محيط آموزش غنی را تعيين کنندهي شخصيت موثر و سازنده دانست .
امروزه ضرورت و اهميت آموزش در دوران کودکی ( پايه اول ابتدايي ) به حدی محسوس و شايان توجه است که بازتاب آن در کليه ی بحثها و پژوهش های علمی و برنامههای آموزشی به طور كامل هويدا است . اين گونه بحثها و پژوهشهای علمی، اهميت آموزش در دوران کودکی ( پايه اول ) را از دو جهت مورد توجه قرار داده اند . يکی حساسيت و سهولت اثرپذيری کودکان پايهي اول از محيطهای آموزشی است و ديگری دوام تاثیرات و عمق يادگيری آنها در اين دوران است .
آموزگار پايهي اولی که کار تدريسش را برای کودکانی که اکثريت قريب به اتفاق آنان تا کنون به کودکستان و دبستان نيامده اند آغاز می کند. اثری را که در نخستين برخورد در روزهای اول دبستان و به دنبال آن در طول سال تحصيلی در روح اين کودکان می گذارد خشت اول تعليم و تربيت رسمی است و بيشتر بر اين اساس است که آيندهي طفل، پی ريزی می شود.
کودکی که تعليم و تربيتش به آموزگاری متخصص در پايهي اول سپرده می شود . گرچه به ظاهر کوچک و ساده است، باطنی بزرگ و پيچيده دارد . پيش از آنکه قدم به دبستان بگذارد بر اثر عوامل و شرايط محيط زندگانی خود، از روز ولادت تا به آن روز، از لحاظ جسم و روح دارای خصوصيتهايي شده است که نمودار شخصيت تکوين يافته اوست .
اگر معلم پايه اول ابتدايي هرچه زودتر به اين اختصاصات فردی طفل توجه نکند ويکايک شاگردان را از لحاظ جسم وروح نشناسد وهمچنين به وجوه اشتراک وصفات اختصاصی آنان پی نبرد در تعليم وتربيت کودکان راهی پيموده است که غالباً جبران آن غير ممکن می شود.
لذا آموزگار پايه اول بايد اساسی ترين هدف خود را در اين بداند که استعدادهای نهفته ی شاگرد را شناسايي و آنها را برانگيزد و قوای بدنی و روحی کودک را طوری متعادل پرورش دهد که اين استعدادها در فرصتها و شرايط مناسبی که برای طفل فراهم می شود تربيت شوند و دانش آموز امروز پس از فراغ از تحصيل بتواند در جامعه قبول مسئوليت کند و فردی متدين، با تقوا، مستقل، وظيفه شناس، مفيد به حال خود و جامعه تربيت شود.
برای دستيابی به موارد ذکرشده نخستين وظايف آموزگار پايه اول ابتدايي در روز اول مدرسه چيست ؟
1- وظايف آموزگار پايهي اول ابتدايي در نخستين روز مدرسه اين است که :
الف) ابتدا با مهربانی و خوشرويي خود را به شاگردان معرفی کند .
ب) جای هر يک از کودکان را در کلاس مشخص کند . ( روزهای بعد با توجه به گروهبندی جای آن ها را تغيير دهد .
پ) از يکايک دانش آموزان بخواهد که خود را به ديگران معرفی کنند .
ت) مسابقه ای ترتيب دهد تا هر شاگرد که تعداد بيشتری از همشاگردان خود را به اسم وچهره بشناسد مورد تشويق کلاس قرار گيرد .
ث) نام يکايک شاگردان را ياد بگيرد و سعی کند همان گونه که پدر و مادر و بستگان نزديک و دوستان، او را به نام کوچک خطاب می کنند . آموزگار نيز او را بيشتر به نام کوچک وی بخواند تا احساس محبت آميز نسبت به آموزگار و مدرسه داشته باشد.
ج) از مدير و معاون دبستان بخواهد که به کلاس بيايند. آنان را به شاگردان معرفی کند و با کمک يکديگر با زبان ساده و در خور فهم کودکان، مقررات آموزشگاه را، به آن ميزان که در همان روزهای اول مورد نياز کودکان است برايشان بيان کنند .
چ) شاگردان را به خارج از کلاس ببرد و محيط آموزشگاه را به آنان نشان دهد تا ياد بگيرند از کجا می توانند آب بياشامند، دست خود را کجا بشويند . کجا می توانند بازی کنند، به کدام اتاقها نبايد وارد شوند و چرا. همچنين با مستخدمين مدرسه آشنا شوند و بدانند که اگر قبل يابعد از زنگ با معلم ومعاون ومدير کاری داشته باشند، چگونه و در کجا بايد به آنان مراجعه کنند .
ح) به يکايک شاگردان عملاً ياد بدهد که چگونه بايد از خيابان عبور کنند و در مقابل خطرهای وسايل نقليه مواظب سلامت خود باشند .
خ) به آنان شعر يا سرود ساده ای ياد بدهد که با هم، هم صدا بخوانند . يکی دو بازی گروهی به آنان ياد بدهدکه با هم، همبازی شوند. هدف اين است که از همان روز اول به زندگی گروهی عادت کنند و از اين راه ميل به دوستيابی و همکاری و تعاون در آنان تقويت شود .
د) از آنان بخواهد که هر کسی که مايل است کنار تابلو بيايد و شعر يا قصه ای برای دوستان خود بگويد .
ذ) هنگامی که می خواهند از دبستان خارج شوند با يکايک آنان با مهربانی و خوشرويي «خداحافظی» کند تا آهنگ پر لطف صدای آموزگار در دل آنان بنشيند و به مدرسه علاقه مند شوند .
2- وظيفهي دوم معلم شناخت کودک است .
1/2 – با خصوصيات زندگی فردی و خانوادگی يکايک کودکان آشنا شود تا :
الف) اگر خدای ناکرده کودک از لحاظ خانوادگی احساس کمبود محبت کند . آموزگار با محبت بيشتر اين کمبود را جبران کند . زيرا محبت کردن مهمترين و موثرترين عامل ايجاد علاقه در کودک برای يادگيري است .
ب) نوع وظايف و تکاليفی که برای او تعيين می کند با امکانات زندگي وی متناسب باشد، مسلماً از کودکی که پدر و مادر بی سواد دارد و در محيط زندگانی او کسانی که بتوانند در کار تحصيل به وی کمک کنند وجود ندارند، انتظار نداشته باشد که از بزرگترهای خود برای جبران عقب ماندگيهای تحصيلی کمک بگيرد .
پ) پيشرفت های تحصيلی او را متناسب با توانايي و محيط زندگی او مورد سنجش و قضاوت قرار دهد. کودکی که از لحاظ زندگی خانوادگی خود در فقر به سر می برد و توانايي تهيه ی وسايل تحصيل ندارد، در خانه ای پر جمعيت زندگی می کند، افراد خانواده اش با کتاب و مطالعه سر و کار ندارد، مسلماً از لحاظ شرايط تحصيل و ميزان اطلاعات و رشد قوای ذهنی يا بدنی با کودکی که در محيط مساعدی زندگي می کند متفاوت است .
ت) به نوع تربيت و عادتهايي که طفل بر اثر محيط خاص خانوادگی و اجتماعی خود پيش از آمدن به مدرسه کسب کرده است آشنا شود . عادتهای خوب او را پرورش دهد و به تدريج در تغيير عادات نامطلوب او بکوشد .
ث) کودکان کناره گير و خجول يا مزاحم و گستاخ و ناسازگار را بشناسد و علل ناهماهنگی آنان را با کودکان ديگر کشف کند و در برطرف کردن نقايص آنان به طور مداوم كوشش كند .
ج) کودکانی که دارای استعداد و هوشی بيشتري هستند را بشناسد و روشي خاص در بروز و پرورش استعدادهای آنان به کار ببردتا وسايل و پيشرفت سريعترشان را در تحصيل فراهم كرده باشد .
چ) با اوليای طفل درباره ی تعليم و تربيت او مشورت کند و ترتيبی بدهد که خانه و مدرسه در اين راه روشی هماهنگ داشته باشند .
2/2 – قوای جسمی يکايک شاگردان را مورد مطالعه قرار دهد .
آموزگار در همان روزهای اول سال تحصيلی بايد با همکاری متخصصان يا با استفاده از روشهايي که در دورهي تحصيلی يا کار آموزی خود فرا گرفته است، اقدامات بهداشتی زير را انجام دهد:
الف) ميزان بينايي هر يک از چشمهای کودک را مورد توجه قراردهد،تا اگر نيازی به عينک يا درمان دارد اوليای او را مطلع سازد .
ب) ميزان شنوايي هر يک از گوشهای کودک را مورد توجه قرار دهدتا اگر نيازی به معالجه يا سمعک دارد اوليای او آگاه شوند .
پ) جای کودکانی را که از لحاظ بينايي و شنوايي ضعيف هستند به شكل مناسب(نزديكي و دوري به تابلو و معلم) تعيين کند.
ت) ترتيبی اتخاذ کند که کودکان مبتلا به بيماريهای واگير، پيش از آنکه کنار کودکان ديگر قرار گيرند و آنان را مبتلا کنند درمان شوند .
3/2 – به نقايص و ويژگی های عضوی بعضی از کودکان که ممکن است در شمار شاگردان باشند واقف شود و با آنان با روشی مطلوب رفتار کند .
الف) اگر در بين شاگردانش کودکان چپ دست وجود دارد هرگز او را وادار نکند که ترک عادت کند و دست راست خود را برای نوشتن به کار بيندازد .
ب) بايد به چپ نويسان عادت بدهد که هنگام نوشتن، دست آنان زير نوشته حرکت کند و روی خط کشيده نشود . روش در دست گرفتن مداد برای اين گروه مانند روشی است که به راست نويسان توصيه شده است.
پ) شاگر چپ نويس را در انتهای چپ ميز جای دهد تا هنگام نوشتن نه او مزاحم شاگردان راست نويس شود و نه آنان مزاحم او شوند . اگر بيش از يک شاگرد چپ دست در کلاس وجود دارد همه ی آنان را در کناريکديگر بنشاند .
ت) اگر در بين شاگردان کلاس، کودکانی وجود دارند که از لحاظ تکلم مبتلا به اشکالات يا اختلالات صوتی، گرفتگی صدا و لکنت هستند . از اولياي آنان بخواهد که در صورت امکان برای رفع نقايص تکلم کودک خود به پزشک مراجعه کنند .
ث) اعتماد اين قبيل شاگردان را به خود جلب کند تا بدون ترس از سخن گفتن، مانندشاگردان ديگر در بحثها وگفتارها شرکت کنند .
ج) در صورتی که طفل از تکلم در برابرجمع رنج می برد او را وادار نکند تا در حضور ديگران سخن بگويد و موجبات عذاب برايش فراهم شود . با استفاده از هر فرصت با اين قبيل کودکان به تنهايي گفت وگو کند . وقتی که آماده ی سخن گفتن در برابرجمع شدند، آنان را تشويق و ترغيب کند تا در برابر کودکان ديگر سخن بگويد .
چ) هرگز ترجمان بيان اين قبيل کودکان نشود . زيرا طفل احساس خواهد کرد که به تنهايي قادر به بيان افکار خود نيست و اين امر موجب ناراحتی وی خواهد شد .
4/2 – در روش و رفتار خود با کودکان به هماننديهای صفات اختصاصي آنان به طور كامل توجه کند.
الف) به «کودک بودن» کودکان توجه کند . زيرا کودک توانايي انجام دادن کارهای بزرگ و خارج از توانايي خود را ندارد .
ب) به تفاوت های فردی کودکان توجه کند . زيرا هر کودک دارای شخصيت خاص خود است .
پ) به کودکان مسئوليتهايي متناسب با توانايي و رغبت کودکان محول کند .
ت) کودکانی را که در عالم تخيل فر می روند را با روشی مطلوب به دنيای واقعيات و حقايق سوق دهد .
ث) در مراحل تحصيل با خوشرويي و مهربانی به سوالاتي که کودکان می پرسند پاسخ دهد تا کنجکاوترشوند و از اين راه دامنه ی اطلاعات و تجارب آنها گسترش يابد .
3- وظيفهي سوم معلم، نظم و انضباط – تشويق و تنبيه است .
يکی از اساسي ترين وظايف معلم به وجود آوردن نظم و انضباط درکلاس است . اگر شاگردان، معلم خود را دوست بدارند و بدون ترس و تملق به او احترام بگذارند و به رفتار و روش کار او اطمينان حاصل کنند، مسلماً نظم و انضباط را رعايت خواهند کرد .
منظور از نظم و انضباط در کلاس درس آن نيست که کودکان ساکت بنشينند و به اوامر و نواهی معلم تسليم شوند. با انضباط ترين کلاس آن است که شاگردان آن در حالی که احساس آزادی می کنند با ارادهي خود و با پيروی از عقل و مصلحت مرتکب عملی که نظم کلاس را بر هم زند نشوند . معلم بايد از تشويق و تنبيه بی مورد که برای تعليم و تربيت به کار می برد بپرهيزد چون هر دو عامل اصلی بر هم زدن کلاس هستند .
آموزگار بايد هر کار خوب کودک را به موقع مورد تشويق قرار دهد،زيرا تشويق به موقع مهمترين عامل ايجاد رغبت در کودک برای کار وکوشش وپيشرفت است .
آموزگار از نگه داشتن شاگرد در پايان درس در کلاس، «جريمه کردن » يعنی دانش آموز را مکلف کند که از روی متن چند بار بنويسد، و از اخراج کردن شاگرد برای مدتی از کلاس به عنوان تنبيه بپرهيزد. و بدون توسل به روشهای منفی انتظامات وتنبيه شديد، در کلاس خود نظم وانضباط را با مهربانی واحترام متقابل شاگرد ومعلم پی ريزی کند .
4- وظيفهي چهارم آموزگار، آموزش خواندن ونوشتن به شاگردان با روشها وتکنيک های جديد است .
اصولا" در کلاس اول، مقدمات خواندن ونوشتن با آموزش دوره آمادگی آغاز می شود، ومرحلهي آموزش نگاره ها از نظر مربيان وکارشناسان تعليم وتربيت، مهمترين قدم در راه يادگيری خواندن، نوشتن وباسواد شدن افراد است.
الف) در آموزش الفبا از قوانين واصول روان شناسی به طور اعم وروان شناسی يادگيری به طور اخص بايستی کمک بگيرد واز وسايل کمک آموزشی استفاده بهينه کند.
ب) فقط از کتابهای درسی جهت خواندن شاگردان استفاده نکند . بلکه از کتابهای آسان يا هرگونه نوشته وکتاب مناسب برای ايجاد رغبت مطالعه در کودکان استفاده کند.
ج) بايستی روشهای عمدهي آموزش خواندن را با توجه به فلسفهي تعليم وتربيت و روانشناسی وعلل وکاربرد آن روشها را به خوبی آموخته باشد.
نتيجه :
اگر آموزگار پايهي اول، روشهای تدريس را با توجه به فلسفهي تعليم وتربيت بکار برد واز وسايل کمک آموزشی به خوبی استفاده کند، با خصوصيات زندگی فردی وخانوادگی يکايک کودکان آشنا شود وهدف خود را اين بداند که استعدادهای نهفتهي او را بشناسد، آنها را برانگيزد و قوای بدنی وروحی کودک را طوری متعادل پرورش دهد که اين استعدادها در فرصتها وشرايط مناسبی که برای طفل فراهم می شود تربيت شوند و دانشآموز پس فراغت از تحصيل میتواند در جامعه قبول مسوليت کند وفردی متدين، باتقوا، وظيفه شناس و مفيد به حال خود و جامعه بار آيد.
منابع نوشتاري:
1- كولايي نژاد، جمالالدين؛ روانشناسی آموزش خواندن
2- راهنمای تدريس فارسی اول دبستان
3- مفيدی؛ فرخنده؛ آموزش وپرورش پيش دبستانی ودبستانی،
4- صافي؛ احمد؛ آموزش وپرورش ابتدايي، راهنمايي و متوسطه
دنیای حرفه وفن